چشم هایم شده کارون و فقط گریان است...!
شده ام طفل یتیمی که در این شهر غریب...!
گیج و آواره میان همه سرگردان است...!
مثل پرونده ی قتلم که در این شعبه ی درد...!
حکم من تا به ابد گوشه ی این زندان است...!
می روم شهر خودم تا به نوایی برسم...!
عشق در شهر شما قیمت آن ارزان است...!
قهوه ایی لطف بکن بغض گلویم خشکید...!
رد لب هات هنوزم لب این فنجان است...!
برای تو که نیستی......ما را در سایت برای تو که نیستی... دنبال میکنید
برچسب: سرگردان,سرگردانی در زندگی,سرگردانم بر سر کویت,سرگردان شعر,سرگردان به انگلیسی,سرگردان عشق,سرگردانی روح,سرگردانی خانواده آلمانی کرج,سرگردانی قوم یهود,سرگردان بر فراز مه,
نویسنده:
بازدید: 16