
نمی دیدی چرا چشم ترم را...؟! من و این کوله ی در به درم را...! xa0 ته خط را که می گویند حالاست...! لحد پر کرده است روی سرم را...!...
ادامه مطلب
ظاهرم خیلی جوان است از درون پوسیده ام...! دست هایش را میان دست دیگر دیده ام...! xa0 مثل کتری که به روی شعله ی آتش نشست...! داغ دیدم،گریه کردم،تا سحر جوشیده ام...! xa0 من که یک رکعت نیفتاده نمازم پشت گوش...! از غم لیلای خود تا صبح می نوشیده ام...! xa0 گفت تا آخر در این دنیا کنارت هستم و.....! رفت،من هم بر تنم رخت عزا پوشیده ام...! xa0 جای دستش روی موهای من دیوانه ماند...! نیست تا حالا ببیند عاشقی ژولیده ام...! xa0 آی مردم بی خیال عشق های این زمان...! مرگ را لحظه به لحظه با دو چشمم دیده ام...!...
ادامه مطلب
رد شدی از رو به رو آرام اما مستقیم...! باز افتادم به یادت عشق ناکام قدیم...! xa0 رفته ایی دنبال مردت تا که دامادش کنی...! من بدون شمع بر می گردم از عبدالعظیم...! xa0 دیر کردم کوچه ات حالا چراغانی شده...! حلقه ی دست چپت حال مرا کرده وخیم...! xa0 یاد روزی که سپردی روسری ات را به باد...! عطر خوش پیچید در مویت به همراه نسیم...! xa0 این غزل را با دل خون من به یادت گفته ام...! شعر می فهمی تو اصلا؟! بی خیالش،بگذریم...! xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
چند وقتی ست ستون دل من ویران است...! چشم هایم شده کارون و فقط گریان است...! xa0 شده ام طفل یتیمی که در این شهر غریب...! گیج و آواره میان همه سرگردان است...! xa0 مثل پرونده ی قتلم که در این شعبه ی درد...! حکم من تا به ابد گوشه ی این زندان است...! xa0 می روم شهر خودم تا به نوایی برسم...! عشق در شهر شما قیمت آن ارزان است...! xa0 قهوه ایی لطف بکن بغض گلویم خشکید...! رد لب هات هنوزم لب این فنجان است...!...
ادامه مطلب
بی تو من از کافه های شهر بیزارم عزیز...! چون شمال کشورم هر روز میبارم عزیز...! xa0 مردمان شهر حالا بی گمان خوابیده اند...! من کنار عکس لبخند تو بیدارم عزیز...! xa0 با خیال تو همیشه شغل ثابت داشتم...! از زمان رفتنت عمریست بیکارم عزیز...! xa0 درد دارم تو کجایی که پرستارم شوی...؟ دکترم کرده جوابم سخت بیمارم عزیز...! xa0 ذات خوبی دارم از تزیین گل ها در بهشت...! روی لب های تو صدها بوسه میکارم عزیز...! xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
با آه و زخم و درد...ای عشق لعنتی...! آهنگ و اشک مرد...ای عشق لعنتی...! xa0 گیتار و ساز غم در کافه ایی شلوغ...! سیگار و روی زرد...ای عشق لعنتی...! xa0 بغضش گرفته است با تاس توی دست...! هر روز تخته نرد...ای عشق لعنتی...! xa0 با خود قدم زنان هی گریه می کند...! در یک هوای سرد...ای عشق لعنتی...! xa0 عمری از او گذشت دیگر شده سفید...! موهای پیره مرد...ای عشق لعنتی...!...
ادامه مطلب
چشم هایت خستگی را از تنم در می کند...! گیسوانت دست هایم را معطر می کند...! xa0 گونه هایت سیب لبنانی که صادر می شود...! طرح لبخند تو غم ها را سبک تر می کند...! xa0 خواهشی دارم لباس آبی ات را تن نکن...! آسمان عشق شاعر را کبوتر می کند...! xa0 خاطراتی را که ما در زیر باران کاشتیم...! حال و احوال مرا هر روز بهتر می کند...! xa0 دلبری از شهر تبریزی و چشمانت عسل...! این فضیلت ها تو را در عشق برتر می کند...!...
ادامه مطلب
دو فنجان قهوه و سیگار و یادت...! به یاد آخرین دیدار و یادت...! xa0 شبی پر درد با قلبی شکسته...! صدای ناله ی گیتار و یادت...! xa0...
ادامه مطلب
کنار عکس تو بی کس نشستم...! حباب بغض هایم را شکستم...! xa0 صدای ناله هایم را شنیدی...؟! گمانم پاره شد رگ های دستم...! xa0...
ادامه مطلب