
چند وقتی ست ستون دل من ویران است...! چشم هایم شده کارون و فقط گریان است...! xa0 شده ام طفل یتیمی که در این شهر غریب...! گیج و آواره میان همه سرگردان است...! xa0 مثل پرونده ی قتلم که در این شعبه ی درد...! حکم من تا به ابد گوشه ی این زندان است...! xa0 می روم شهر خودم تا به نوایی برسم...! عشق در شهر شما قیمت آن ارزان است...! xa0 قهوه ایی لطف بکن بغض گلویم خشکید...! رد لب هات هنوزم لب این فنجان است...!...
ادامه مطلب